+ نوشته شده در جمعه نهم دی ۱۳۹۰ ساعت 23:7 توسط صادق
|
یه شعر عشقی

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادمو باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:6 توسط صادق
|
چند تا عكس از خودم صادق (مدير وبلاگ)
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:39 توسط صادق
|
اشعارو عکسهای عاشقانه
تا که بودیم نبودیم کسی ![]()
کشت ما را غم بی همنفسی![]()
تا که رفتیم همه یار شدند ![]()
خفته بودند همه بیدار شدند![]()
قدر آئینه بدانید چو هست ![]()
نه در آن روز که افتاد و شکست![]()
.................................................



کاش میشد با شقایق سایبان میساختیم
باز با هم با محبت آشیان میساختیم
کاش در دریای هستی قصه طوفانی نبود
تا که با هم قایق بی بادبان میساختیم

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۸۸ ساعت 14:16 توسط صادق
|














صادق